محمدتقى نورى

9

اشرف التواريخ ( فارسي )

مطنطن « 1 » داشته ، گفته‌هاى « 2 » بلغاى ما تقدّم را در جنب درر غرر منظومه و منثورهء خويش خزف پاره‌اى چند بىبها مىدانند و در برابر لآلى آبدار شاهوار خود ، درارى فصحاى پيشينه را چون شبه بىقدر و قيمت مىانگارند ، دكان خودفروشى چيند و در رستهء دانشمندى و سخن‌سرايى با آن دولتمندان قوى سرمايه با اين تهىدستى و هيچ مدانى مقابل نشيند ، اقدام اين امر شگرف و شروع اين مهم عمده را هرروز عذرى مىگفت و خورشيد اين مطلب به بهانه [ اى ] چند روزى در زير عمام دفع الوقت مىنهفت ، تا زمانى كه از عنايت كاملهء ايزد دادار و نيروى اقبال بىزوال شاهنشاه جمشيد اقتدار ، ممالك فسيح المسالك خاورديار ، به تخصيص مشهد مقدّس رضوى منقبت « 3 » ارم‌مدار ، به قوّت بازوى مردى و خصم‌افكنى شهزادهء نامدار مفتوح و مسخّر گشته ، به تصرّف امناى دولت شهريار كامكار آمد ، ديگر اين ذرّهء بىمقدار و بندهء خاكسار را عذرى به ظاهر نمانده ، جواد خوش‌خرام و اشهب بدرام وقايع‌نگارى را پس از عنايت خالق توانا تكيه بر اقبال شهريار جهانگشا و شهزاده مظفرلوا نموده ، متوكلا على اللّه در ميدان سخنرانى راند و برحسب حكم و الا در ساعتى فرخنده و اوانى خجسته بنياد بناى كاخ استوار اين تاريخ را نهاده « 4 » ، ابواب معانى رنگين و نكات دلنشين آن ، كه هريك در نظر انصاف‌گزينان عالم صورت و معنى چون عروس آراسته و در ديدهء دانشوران حق‌بين مانند شاهد هرهفت كرده از شوايب كذب و معايب اخلاق و اغراق ( 5 ب ) رويه پيراسته است ، گشاده .

--> ( 1 ) . ملك : مطنتن . ( 2 ) . ملك : گفتهاى . ( 3 ) . متن : منقت ، به احتمال « منقبت » آورده شد . ( 4 ) . مج : از « خلاصه اوقات . . . تا اينجا چنين است : و وقايع پادشاهان و پادشاهزادگان را به نظر امعان و ايقان درآورده اكثر 2 اوقات اين بىبضاعت را امر به تحرير وقايع مبارك و الا مىنمودند ، كه كماكان بدون تكلف سخنورى و تصنف مدح‌گسترى در درج تحرير درآورد ، چون وقايع‌نويسى پادشاهان جليل الشأن امرى شگرف و شغل خطيرى [ است ] . رغبت نكرده به معاذير مسموحه مستمسك شده و به معاطلت و مماطلت گذرانيده ، غفلت مىنموده تا آنكه درين روزگار كه از عنايت كاملهء حضرت آفريدگار و به نيروى اقبال بىزوال اعلى خاقان جمشيد . وقار كل ممالك فسيح المسالك خراسان به تخصيص ارض فيض‌مدار ، به تصرف امناى دولت قاهره شهريار نامدار درآمده ، ديگر اين ذرهء بىمقدار را ياراى اعتذار نمانده ، حسب الامر قضا نفاذ در ساعت سعد و اوان خجسته بنياد بناى استوار اين تاريخ را نهاده . ( در ميان اين متن چند سطرى خط خورده است ) .